دوشنبه, 19 آبان 1393 ساعت 10:40

گفت‌وگو با بابک کریمی، بازیگر فیلم «ماهی و گربه»: کار سینما مثل بالا رفتن از کوه شیشه‌ای است

روزنامه جام‌جم 1393/8/3

باابک کریمی کم‌کم پای ثابت نقش‌های فیلم‌های هنری، روشنفکرانه و متفاوت سینمای ایران شده و اگر این روند را ادامه دهد حتی می‌توان در میانسالی او را به نوعی جوان اول و قهرمان فیلم‌های ضدقصه و بی‌قهرمان سینمایی خاص و مقابل سینمای بدنه و تجاری قلمداد کرد.

فرزند نصرت کریمی، بازیگر و کارگردان قدیمی سینما متولد پراگ است و سال ها به واسطه تدریس سینما در ایتالیا زندگی می کرده، اما پس از حضور فعال در فیلم و پشت صحنه «بلیت ها» ـ که یکی از اپیزودهای آن را کیارستمی کارگردانی کرد ـ موردتوجه اصغر فرهادی قرار گرفت و ایفاگر نقش بازپرس در فیلم «جدایی نادر از سیمین» شد.

بازی خوب کریمی به چشم آمد و او پس از آن در فیلم های دیگری همچون «گذشته» (اصغر فرهادی)، «من از سپیده صبح بیزارم» (علی کریم) و نمایش «بازگشت پسر نافرمان» بازی کرد. همین حضورهای چشمگیر کافی بود تا شهرام مکری، کارگردان جوان هم که ید طولایی در ساخت فیلم های نامتعارف و تجربی دارد، برای بازی در فیلم بسیار تحسین شده اش یعنی «ماهی و گربه» سراغ کریمی برود. به بهانه بازی خوب کریمی در یکی از متفاوت ترین فیلم های تاریخ سینمای ایران و حتی جهان (ماهی و گربه) که این روزها در قالب گروه هنر و تجربه اکران شده، سراغ او رفتیم و به گفت وگو نشستیم که می خوانید.

بعد از بازی در «ماهی و گربه» که این روزها بر پرده سینماست، گویا باز می خواهید در فیلمی بازی کنید که عنوان ماهی را در خود دارد.

بله، آماده می شوم در فیلم جدید روح الله حجازی به اسم «مرگ ماهی» بازی کنم. فعلا مراحل تمرین و دورخوانی را سپری می کنیم.

حجازی را چطور کارگردانی دیدید؟

باید با او کار کنم تا کشفش کنم.

فیلم «مرگ ماهی» به ایده آل مدنظرتان نزدیک است؟

باید ایده آل را بسازیم. به نظر من هیچ پیشنهادی ایده آل نیست. یکی به خواسته های ما نزدیک و دیگری از ایده آل ما دور است. فیلمسازی نتیجه یک کار گروهی است و این نتیجه کار است که ایده آل را می سازد. باید صبر کنیم ببینیم نتیجه چه می شود.

در مدت اخیر درگیر پروژه های متفاوتی بودید.

بله، با شهرام شاه حسینی در فیلم «خانه دختر» همکاری داشتم که با حامد بهداد، باران کوثری، پگاه آهنگرانی و رعنا آزادی ور همبازی بودم. همچنین در فیلم های «داره صبح می شه» به کارگردانی یلدا جبلی و «موقت» ساخته کارگردان جوانی به نام امیر عزیزی حضور داشتم.

پس در جشنواره امسال جزو پرکارترین ها هستید؟

(می خندد). شاید بازیگران دیگری پرکارتر از من باشند.

از اسم فیلم ها و ترکیب بازیگران آنها به نظر می رسد در پی کسب تجربه هستید. انگار دنبال نگاهی نو و ریسک پذیر هستید.

هر تجربه ای خواه ناخواه درصد ریسک پذیری را در خود دارد. وقتی در شروع مسیر کاری قرار می گیرید باید کمی محتاط عمل کنید. درست مثل کودکی که تازه شروع به راه رفتن می کند، باید آرام و محتاط گام برداشت.

دیدگاه شما نسبت به قبل تغییر پیدا کرده؟

برایم مهم نیست در چه ژانری بازی می کنم، اما این که در چه نوع فیلمی حضور داشته باشم برایم مهم است. شیوه زبان مهم نیست، بلکه این که چه می گویی مهم است. هر فیلمی باید خاصیت حضور داشته باشد. خیلی فیلم ها روی کاغذ خوب جواب می دهد، اما در عمل به خواسته من جواب نمی دهد. نمی خواهم در فیلمی که قبلا دیدم بازی داشته باشم. علاقه مندم در فیلمی با شخصیت های جدید که حرف خاص یا سبک خاص داشته باشد، حضور داشته باشم که کمی با دیگر کارهایی که در سینما ساخته شده متفاوت باشد. متاسفانه اغلب فیلم ها در سینما تکرار صد باره فیلم هایی است که دیده ایم. دوست دارم در فیلمی بازی کنم که پایم را روی اجرای مطمئنی بگذارم.

وقتی فیلمنامه ماهی و گربه را خواندید چه حسی در شما ایجاد شد؟

بگذارید اول کمی از شهرام مکری (کارگردان این فیلم) و ذهنیت او بگویم. وقتی فیلم های کوتاه او را دیدم شیفته ذهنیت این آدم شدم. به او گفتم حتی شده نقش تیر چراغ برق را در فیلمش بازی می کنم. (می خندد)

مکری را چگونه کارگردانی دیدید که حاضر شدید با او همکاری داشته باشید؟

او بسیار بااستعداد و خلاق است. برایم مهم بود سر صحنه میزانسن و ذهنیت کاری اش را ببینم. ما در هر فیلمی که کار می کنیم دنبال کسب تجربه هستیم. اما در فیلم مکری دوست داشتم کمی تبادل تجربه هم داشته باشیم. کمی او به من از دانسته هایش بدهد و کمی من به او از تجربیاتم بگویم.

فیلمنامه ماهی و گربه چطور بود؟

همان سبک و نگاه جدید که می خواستم و مد نظرم بود، داشت. البته از قبل هم با اتمسفر ذهنی شهرام آشنا بودم. وقتی شهرام برای همکاری زنگ زد، من درگیر بازی فیلم «گذشته» بودم. اتفاقا مراحل دریافت مجوز ساخت ماهی و گربه هم طول کشید. تا این که بازی من در «گذشته» تمام شد و انگار شانس با من بود تا در فیلم مکری حضور داشته باشم.

وقتی فیلمنامه را خواندید، می دانستید قرار است در فیلم مشکلی بازی داشته باشید؟

کار در همه فیلم ها سخت است و هر فیلم بنا به محوریت قصه با مشکلات خاصی همراه است. یک فیلم به لحاظ فیلمبرداری، فیلم دیگر به لحاظ لوکیشن و فیلم دیگری از نظر بازی دشوار است. ویم وندرس، کارگردان مشهور آلمانی جمله جالبی دارد؛ این که سینما مثل کوه شیشه ای می ماند که نمی خواهد از آن بالا بروی، ولی اگر تصمیم به این کار گرفتی باید مشکلات آن را هم قبول کنی. به نظر من هر فیلمی مثل کوهی می ماند که بالا رفتن از آن مشکلات خاص خود را دارد.

چند وقت درگیر همکاری با این پروژه بودید؟

دو هفته در تهران دور خوانی داشتیم و بعد رفتیم شمال و یک ماه صبح و بعد از ظهر تمرین می کردیم.

مثل تئاتر؟

دقیقا. در این یک ماه هر روز گوشه ای از این مسیر را تمرین می کردیم و آرام آرام صحنه ها را به هم پیوند دادیم. بعد از دو هفته آقای محمود کلاری (فیلمبردار) با گروهش آمد و با او وارد تمرین شدیم. اینجا بود که استخوان بندی کار شکل گرفت.

با دوربین هم تمرین می کردید؟

بله. دوربین یکی از شخصیت های فیلم بود. باید با دوربین هماهنگ می شدیم.

به نظر شما ماهی و گربه در چه دسته ای از فیلم های سینمایی قرار می گیرد؟

شکل و شمایل ماهی و گربه بازی با ژانر فیلم ترسناک است. داستان فیلم مشکوک است، به طوری که بیننده هر لحظه در انتظار خطر است و می خواهد اتفاقی را ببیند. ماهی و گربه نشانه های کلاسیک فیلم ترسناک را داراست، اما آقای مکری زیرکانه و شوخی وار از این نشانه ها استفاده می کند. یکسری نشانه های فیلم ترسناک را در فیلم داریم، اما به هیچ عنوان در فیلم سری بریده نمی شود یا خونی ریخته نمی شود. دو شخصیت مشکوک (بابک کریمی و سعید ابراهیمی فر) هم در فیلم هستند که بیننده با آنها احساس راحتی نمی کند.

در فیلم تعریفی از دو شخصیت اصلی ماجرا به معنای واقعی نمی بینیم. شما چه دیدگاهی دارید؟

بابک و سعید هر دو ریشه شهری دارند. هر جامعه شهری یکسری آدم های رانده شده در خود دارد. این آدم های با ذهن بیمار یا از شهر بیرون انداخته می شوند یا خودشان از شهر بیرون می آیند؛ آدم هایی که از تمدن دور هستند. قصه فیلم تعریف روان شناسانه ندارد.

فرم روایتی این فیلم خیلی برجسته تر از قصه است. چنین سبک کارگردانی برای شما که مدت ها در خارج از ایران بودید، آشنا بود؟

آنجا فیلمی که دارای کات بود و با زمان بازی می کرد، دیده بودم. همین طور فیلم تک پلانی که داستان خطی داشت و بدون بازی با زمان بود هم دیده ام، اما فیلمی را که هم بازی با زمان داشته باشد و هم در تک پلان روایت شود، ندیده بودم. اصلا جایزه جشنواره ونیز را برای همین نوآوری به این فیلم دادند.

در ماهی و گربه انگار قرار نیست بیننده با داستان و قصه مواجه شود.

هر فیلمی مثل هر سبک نقاشی ذهنیت کارگردان را ارائه می دهد. شما وقتی با تابلوی نقاشی رستم و سهراب مواجه می شوید، می دانید این نقاشی داستان این شخصیت هاست. اما وقتی تابلویی از موریس اشر (نقاش هلندی) می بینید، دیگر با داستان مواجه نیستید. تابلوی اشر یک شعبده بازی تصویری است که نیاز به داستان ندارد.

پس می توانیم از این دیدگاه هم ببینیم که خود فیلم و نوع کارگردانی آن داستانی جذاب برای مخاطب است.

سه بعدی دقیقا. این فیلم همانند بینشی است که در داخل آن بینش داستان را برای مخاطبش روایت می کند. این فیلم تماشاگر را در جایگاهی قرار می دهد که تا به حال قرار نگرفته است. درست مثل زمانی که تازه فیلم های سه بعدی آمده بود و مخاطب از دیدن این فیلم ها حیرت می کرد. مثل میکروسکوپی که اجسام را از زوایای دیگر نشان می دهد. ماهی و گربه هم همین طور است. فیلم قصد داستانگویی ندارد، بلکه مرز را رد می کند و با زمان بازی می کند.

واکنش مخاطبان در جشنواره فیلم ونیز نسبت به دیدن این اثر چه بود؟

بسیاری از مخاطبان وقتی به تماشای فیلم نشستند، می گفتند می ارزید چنین فیلمی را ببینیم. همین طور وقتی فیلم در استانبول نمایش داشت مخاطبان از فیلم استقبال کردند و می گفتند سبک جدیدی است. وقتی فیلم بازی با زمان را آغاز می کرد مخاطب خودش را گم می کرد. می توانستی این گم شدن در لحظه را در قیافه تماشاگران ببینی. اتفاقا کسی در ترکیه به ما پیشنهاد داد که می توانید از واکنش مخاطبان هنگام دیدن فیلم تصویر بگیرید که چگونه معماری ذهنی آنها در لحظات فیلم به هم می ریزد.

ولی لازمه چنین واکنشی ریتم تند فیلم نیست؟

من بتازگی برای چهارمین بار به تماشای فیلم نشستم و اتفاقا بیشتر از زمان های دیگر از روال فیلمبرداری و اتمسفر موجود در فیلم لذت بردم. با این که نمی خواستم تا انتها بنشینم و فیلم را ببینم، اما تا پایان نشستم و از دیدن فیلم لذت بردم.

واکنش مخاطبان در سالن چگونه بود؟

خیلی خوب بود و گفت وگو های خوبی بعد از فیلم با آنها داشتم.

انصافا در این فیلم هم مثل دیگر نقش آفرینی هایتان خوب بازی کردید، با این تفاوت که این بار دیگر نمی توانیم بگوییم خودتان بودید. چون با یک نقش منفی طرف هستیم.

شما لطف دارید. وقتی در فیلم «جدایی نادر از سیمین» بازی کردم، به من می گفتند انگار خودت قاضی بودی. به نظرم بازیگر باید نقش را مال خود و به عبارتی خودش را بیمار نقش کند. به این فکر کند که اگر من دیوانه می شدم چه می شد. آن وقت جنون خودش را در نقش نشان می دهد و بیرون می ریزد.

JoomShaper