شنبه, 10 آبان 1393 ساعت 10:58

مهندسی برای دورزدن زمان و مکان

روزنامه فرهیختگان شنبه 93/7/29 

 شهرام مکری ازجمله فیلمسازان خوشفکر و پیشروی سینمای کشورمان در سالیان اخیر است. او که با فیلم‌های کوتاهش تحسین جشنواره‌های جهانی را برانگیخت و به‌عنوان یک استعداد خوش‌آتیه معرفی شد، در زمینه ساخت فیلم‌های بلند هم با فرم‌های متفاوتش به فیلمسازی خارج از چارچوب‌های محدود و رایج سینمای کشورمان بدل شده است. نخستین فیلم بلند مکری با نام «اشکان، انگشتر متبرک و چند داستان دیگر» هم به‌رغم ساختار و فرم نامتعارف و دیدنی‌اش، هنوز فرصت اکران عمومی را نیافته است. اما دومین فیلم بلند او یعنی «ماهی و گربه» این روزها در طرح سینمایی جدید «هنر و تجربه» بر پرده سینماهاست. فیلمی که بحث و جدل‌های فراوانی را برانگیخته و مخالفان و موافقان پرشماری دارد. به این بهانه با شهرام مکری به گفت‌وگو نشسته‌ایم:

در زمانه‌ای که اغلب فیلم‌های سینمای ایران با نوعی رخوت مواجه شده و بی‌سر و صدا اکران می‌شوند و بی‌آنکه بحث و جدلی‌برانگیزند از پرده پایین می‌آیند، «ماهی و گربه» بحث‌های داغی را ایجاد کرده و طیف متفاوتی از نظرهای مثبت و منفی را میان علاقه‌مندان جدی سینما شکل داده است. نظر خود شما در این‌باره چیست؟
همواره از بحث و جدل درباره فیلم‌هایم استقبال کرده‌ام و نقد و نظر‌های منفی را هم با دقت دنبال می‌کنم. به نظرم برآیند نظرات مثبت و منفی می‌تواند من را در بهبود کیفیت کار و دانستن نقاط ضعف و قوت یاری کند. با برخی منتقدان و مخاطبان جدی که فیلم را دوست نداشته‌اند صحبت کرده‌ و نظرات‌شان را مورد توجه قرار داده‌ام، همان‌گونه که موافقان فیلم هم با توصیف برداشت‌های خود از فیلم به من کمک زیادی کرده‌اند.

ایده فیلم «ماهی و گربه» از کجا شکل گرفت؟
همواره در فیلم‌هایم به موضوع فرم اهمیت داده‌ام و این نکته را در فیلم‌های کوتاهم نیز می‌بینید. از طرفی نقاشی‌های موریس اشر، معمار و نقاش هلندی‌ نیز تاثیر زیادی روی ذهنم گذاشته است؛ نقاشی‌هایی که به نوعی از حالت دوبعدی خارج می‌شوند و به لازمان و لامکان می‌رسند. از سوی دیگر ظهور عصر دیجیتال و امکاناتی که فیلمبرداری به این شیوه در اختیار فیلمساز قرار می‌دهد مرا بر آن داشت تا به تجربه‌ای دست بزنم که فیلمی با روایت تودرتو و با مهندسی و طراحی دقیق بسازم که در یک برداشت واحد، با رفت و برگشت‌های زمانی پیش برود. با این ذهنیت از مدت‌ها پیش طرح و ایده اولیه ساخت فیلمی با این مختصات در ذهنم وجود داشت.

در «ماهی و گربه» و همچنین فیلم‌های کوتاه و بلند قبلی‌تان علاقه به مهندسی دقیق و ساختار ریاضی و محاسبه‌شده روایت را به نمایش گذاشته‌اید.
این نکته از آنجا ناشی می‌شود که خودم ذهنیتی به‌شدت ریاضی‌وار دارم و همواره با محاسبات دقیق ریاضی یا آن‌گونه که شما می‌گویید مهندسی‌شده فیلم می‌سازم. معتقدم ریاضی مهم‌ترین و جذاب‌ترین دانش بشری است و برمبنای آن می‌توان همه موارد زندگی را مدیریت کرد. رابطه میان هنر و ریاضی همواره برایم جذاب بوده است.

در «ماهی و گربه» نوعی ادای دین به فیلم‌های ژانر وحشت هم دیده می‌شود؛ چه در فضاسازی و چه در استفاده از عناصر و کلیشه‌های ژانر وحشت. در حقیقت شما از اغلب عوامل و عناصر کلیدی این ژانر برای خلق موقعیت‌های نمایشی استفاده کرده‌اید. به شکلی که این عناصر را در بطن فیلم پرورش می‌دهید و تا مرز رساندن مخاطب به لحظه هراس پیش می‌روید و در همان موقعیت لبه مرز نگاه می‌دارید. یعنی مخاطب را با استفاده از این کلیشه‌ها آماده ترسیدن می‌کنید اما درنهایت او را نمی‌ترسانید.
ژانر وحشت همیشه یکی از گونه‌های مورد علاقه من در تجربه تماشای فیلم بوده است. به‌ویژه زیر شاخه اسلشر و گونه‌ای از فیلم‌های ترسناک که مثلا گروهی جوان به منطقه‌ای متروکه می‌روند که پیشتر در آنجا اتفاقات ناگواری رخ داده و خیلی‌ها از رفتن به آن مکان هراس دارند و بعد یکی‌یکی برایشان اتفاقاتی می‌افتد. کوشیدم از عناصر و کلیشه‌های امتحان پس‌داده این نوع از فیلم‌ها استفاده کنم اما همان‌گونه که اشاره کردید قصد ترساندن مخاطب را نداشتم. بیشتر هدفم جلب‌توجه تماشاگر از همان ابتدای فیلم بوده و اینکه ببینم چقدر می‌توان با این عناصر مخاطب را با فیلم همراه کرد و در انتها به نتیجه متفاوتی دست یافت. اغلب این‌گونه فیلم‌ها در تیتراژ ابتدایی به این نکته اشاره می‌کنند که فیلم برگرفته از اتفاقات و حوادث واقعی است. درست یا غلط این ادعا را نمی‌دانم و مهم هم نیست. آنچه مهم است تاثیری است که این اشاره در ذهن مخاطب می‌گذارد. به همین دلیل در ابتدای فیلم متنی قرار دادم که این‌گونه القا می‌کرد که فیلم براساس داستانی واقعی ساخته شده است. فضای جنگل و دریاچه و جو حاکم بر آن محیط هم مخاطب را به سمت نوعی هراس سوق می‌دهد.

در طول فیلم اشاره‌ها و ارجاعاتی به شمایل‌ها و گونه‌های مختلف سینمایی هم دیده می‌شود. چه مقدار از این رویکرد آگاهانه و عامدانه بوده است؟ اساسا چقدر به عناصر سینمایی و فیلم‌های آشنای سینما ارجاع داده‌اید؟
به‌عنوان یک فیلم‌بین حرفه‌ای طبیعی است که با انواع گونه‌ها و فیلم‌های مهم سینما آشنا باشم. طبعا در جاهای مختلفی هم از فیلم‌هایی که دیده‌ام و در ذهنم نقش بسته، استفاده کرده‌ام. اما این استفاده آگاهانه و به قصد ارجاع یا ادای دین به فیلم خاصی نبوده و حس کرده‌ام که فلان موقعیت آشنای سینمای در این نقطه از سیر روایت به ساختار کلی فیلم می‌آید و هماهنگی دارد و از چارچوب قواعد ساخته‌شده فیلم بیرون نمی‌زند. به این ترتیب و بی‌آنکه قصد ارجاع داشته باشم یا فیلم یا لحظه خاصی مدنظرم باشد از این عناصر استفاده کرده‌ام.

ساخت فیلمی به صورت سکانس‌پلان و در مدت‌زمان حدود دو ساعت و بدون قطع، بی‌شک کار دشواری بوده که به آن دست زده‌اید. در مورد این تجربه بگویید.
ابتدا چند موقعیت داستانی مجزا روی کاغذ خلق و بعد سعی کردم حلقه‌های ارتباطی میان این موقعیت‌ها ایجاد کنم. سپس با طراحی یک فضای ثابت و چینش این موقعیت‌ها در امتداد یکدیگر به یک شمای کلی، دقیق و محاسبه‌شده دست یافتم که با پیدا کردن لوکیشن مناسب در ذهنم شکل گرفت.

اتفاقا به نظر می‌رسد یکی از نقاط ضعف «ماهی و گربه» همین ضعف در ایجاد حلقه‌های ارتباطی میان موقعیت‌های روایتی متوالی باشد. خرده‌داستان‌ها به شکل مستقل و منتزع نسبتا جذابند اما در همین توالی این موقعیت‌ها پشت‌سر هم به نظر می‌رسد و وسواس و دقتی که در ایجاد فرم و ساختار کلی داشته‌اید به چشم نمی‌خورد.
به نظرم صرف چیده‌شدن این موقعیت‌ها در کنار یکدیگر توجیه منطقی کافی را داشته باشد. به هرحال ما در یک ساختار کلی چند خرده‌روایت مستقل داریم. از این منظر به نظرم می‌رسد روند کلی پیشبرد موقعیت‌های داستانی منطقی است. ما در چند خرده‌داستان، رفت و برگشت‌های زمانی هم داریم و تصور می‌کنم آن انسجامی که مدنظر شماست، هدف اصلی شکل‌گیری «ماهی و گربه» نبوده است.

در فیلم به موضوعاتی ازقبیل جهان‌های موازی هم اشاره دارید. چه مقدار به این موضوع پرداخته‌اید و تا چه میزان دغدغه ذهنی خود شما بوده است؟
در بسیاری از فیلم‌های مهم تاریخ سینما به موضوع جهان‌های موازی اشاره شده است. وجود و احتمال حضور بعد‌های گوناگون و جهان‌های موازی از دغدغه‌های فکری‌ام بوده و کوشیده‌ام به شکلی نه‌چندان محسوس ولی علنی به این نکته هم اشاره کنم.

ساخت چنین فیلمی با این ساختار مهندسی‌شده و دقیق قطعا کار دشواری بوده، به‌ویژه آنکه بازیگران پرشماری هم در فیلم حضور دارند. اما به نظر می‌رسد بازی‌های فیلم یکدست نیست و برخی بازیگران جوان فیلم در ارائه نقش‌هایشان موفق عمل نکرده‌اند. نظر خودتان چیست؟ اساسا چه روشی را برای هدایت و آماده‌سازی بازیگران در این فیلم به کار برده‌اید؟
ما برای آماده‌سازی بیش از یک ماه در تهران جلسات تمرین و دورخوانی داشتیم که در همین جلسات تصویربرداری آزمایشی و زمان‌بندی هم انجام شد و به زمان تقریبی فیلم هم دست یافتیم. سپس نزدیک به یک ماه هم در محل لوکیشن حضور داشتیم تا ضمن هماهنگی با فضا و تمرین‌های مجدد، همه‌چیز آماده فیلمبرداری شود. به نظرم بازی‌های بازیگران فیلم آنقدر‌ها که شما حس کرده‌اید، نامتوازن و ناهماهنگ نیست. البته بازیگران جوان‌تر طبعا کمی استرس بیشتری داشتند. بیشتر به این دلیل که هرکدام که مرتکب اشتباهی می‌شدند، ما ناگزیر بودیم فیلمبرداری را از ابتدا آغاز کنیم.

آیا در زمان فیلمبرداری اشتباهی هم رخ داد که کار را به فیلمبرداری مجدد برساند؟
بله، علی‌رغم تمرین‌ها و دورخوانی‌های مفصلی که به آن اشاره کردم، ساختار سکانس‌پلان و فیلمبرداری بدون قطع مقداری کار را دشوار‌تر می‌کرد. یک بار تقریبا نود دقیقه از کار را تصویر‌برداری کردیم که یکی از بازیگران مرتکب اشتباهی شد و ما ناگزیر شدیم فیلمبرداری را فردای آن روز و از ابتدا آغاز کنیم. در مجموع پس از یک ماه تمرین در لوکیشن، سه روز متوالی فیلمبرداری کردیم که با توجه به اشتباه‌های اجتناب‌ناپذیر رخ‌داده، در سومین روز به برداشت کامل و نهایی دست یافتیم.

حضور در فضای جنگلی و بارانی لوکیشن فیلم مشکلی برای شما ایجاد نکرد؟
چرا، ابتدا طبق محاسباتی که انجام داده بودیم فیلم قرار بود زمانی کمتر از 120 دقیقه داشته باشد. اما زمانی که تصمیم به فیلمبرداری گرفتیم، باران بارید و با گلی شدن محوطه، کار برای فیلمبرداری دشوار شد. محمود کلاری و پسرش کوهیار که مسئولیت فیلمبرداری را برعهده داشتند، به درستی اشاره کردند که راه رفتن روی این زمین خیس و گلی با دوربین فیلمبرداری و حفظ تعادل سخت‌تر و کند‌تر می‌شود. به همین دلیل و همچنین به دلیل دشواری حرکت در این سطح گلی و سختی حفظ راکورد و مکان ایستادن و حرکت بازیگران، زمان فیلم به 130 دقیقه رسید. فیلمبرداری این کار با توجه به ساختار دقیق و محاسبه‌شده و باریدن باران و سختی حرکت فیلمبردار در زمین گلی، کار دشواری بود که به نظرم محمود و کوهیار کلاری به خوبی از عهده آن برآمده‌اند.

با توجه به موفقیت‌های جهانی فیلم «ماهی و گربه» و همچنین فیلم‌های کوتاه قبلی‌تان، قصد تجربه فیلمسازی در خارج از کشور را ندارید؟
چرا، اتفاقا پس از نمایش موفق فیلم در جشنواره ونیز و چند جشنواره بین‌المللی دیگر، چند کمپانی و استودیوی فیلمسازی جهانی پیشنهاد خرید امتیاز بازسازی فیلم و ساخت آن را در خارج از کشور دادند. اما من اعلام کردم که اگر قرار باشد چنین اتفاقی بیفتد، ترجیح می‌دهم خودم آن را کارگردانی و اجرا کنم که پیشنهادم مورد موافقت قرار گرفت. هنوز چیزی قطعی نشده اما احتمال آن وجود دارد که در صورت فراهم آمدن شرایط و رسیدن به توافق‌های لازم، فیلم با بودجه و امکاناتی بیشتر در خارج از کشور به کارگردانی خودم بازسازی شود.

JoomShaper