شنبه, 10 آبان 1393 ساعت 10:12

«ماهي و گربه» مي خواهد ذهن مخاطب را نامنظم نگه دارد

باني فيلم -گروه سينماي ايران- عظيمه کنعاني:  موفقيت هاي جهاني و متعدد «ماهي و گربه» را حالا ديگر همه مي دانند، شايد به همين دليل است كه سالن هاي نمايش دهنده فيلم در تهران اغلب اوقات با ظرفيت تكميل شده فيلم را روي پرده مي آورند. در مورد اين تجربه متفاوت شهرام مكري نظرات مثبت و منفي زيادي وجود دارد، اما نبايد فراموش كرد او در ايران اولين كسي است كه يك فيلم بلند سينمايي با فرم سكانس-پلان ساخته و در جشنواره هاي متعدد جهاني خوش درخشيده است. با او گفت و گويي داشتيم كه پيش روي شماست:

اينکه «ماهي و گربه» در گروه هنر و تجربه اکران مي شود و نه گروه اصلي، براي شما خوشايند است؟

-فکر مي کنم گروه هنر و تجربه يک جور پيشنهاد جديد در مورد اکران مطرح کرده است، پيشنهادي که مي تواند براي کل سينماي ايران راهگشا باشد و نه صرفا فيلم هاي تجربه گرا يا به قولي خاص. اکراني که بيشتر در جهت نمايش داراي جدول بندي و شناور پيش مي رود، به سينماي دنيا نزديک تر است. اتفاق جالبي که در کشورهاي ديگر در اين رابطه رخ مي دهد اين است که فيلم ها ابتدا در چند سينماي معدود به نمايش در مي آيند و بعد با توجه به استقبالي که از آنها صورت مي گيرد، تعداد سالن هاي بيشتري را به خود اختصاص مي دهند. در سينماي ايران اين مسير تقريبا برعکس طي مي شود. يعني فيلم ها ابتدا نمايش عمومي خود را با سالن هاي زيادي شروع مي کنند و خيلي سريع هم به يک کف فروش مي رسند و کم کم به اکران خود پايان مي دهند. در کشورهاي ديگر براي تماشاي يک فيلم در سينما حتما بايد به يک منبع اينترنتي مراجعه کرد و به جدول نمايشي آن سالن سينما دست پيدا کرد و پس از آگاهي از اطلاعات کامل در مورد آن، به خريد بليت اقدام کرد. در ايران اما هيچ وقت با برنامه ريزي کاملي به سراغ سراغ نمايش فيلم نرفته ايم.

فيلم شما نشان داد اکران هنر و تجربه مي تواند يک اکران مهجور نباشد. شنيده ام در سينما آزادي پس از پايان سانس، مخاطبان فيلم را تشويق مي کنند.

-من در راستاي حمايت از اکران گروه هنر و تجربه صحبت مي کنم. شيوه برنامه ريزي و مراجعه کردن به جدول در همين گروه نشان دهنده آن است که تماشاچي اگر بخواهد فيلمي را ببيند مي تواند با استفاده از اين شيوه با آگاهي بيشتري انتخابش را انجام بدهد. اين تماشاچي با يک پيشنهاد استاندارد براي سينما رفتن روبرو شده است. به همين دليل است که من فکر مي کنم چقدر خوب مي شود اگر شيوه اي را که گروه هنر و تجربه به کار گرفته در سيستم اکران اصلي سينماي ايران هم پياده کنيم. از قرار گرفتن فيلمم در گروه هنر و تجربه خيلي خوشحالم، چون مي دانم تماشاچي فيلم من پس از يک تفکر و انتخاب به سالن نمايش فيلم آمده است؛ مثل يک مشتري که با تحقيقات کامل در مورد جنس قدم به فروشگاه مي گذارد؛ او در مقايسه با خريداري که مثل يک هندوانه سربسته با جنس موردنيازش برخورد مي کند، بسيار موفق تر است. به همين ترتيب در سينما هم مي تواند چنين نسبت هايي در مواجهه با فيلم وجود داشته باشد. بنابراين تماشاگر فيلم «ماهي و گربه» يک تماشاگر آگاه است، چون سيستم اکران هنر و تجربه بر اساس اعطاي اين آگاهي به او طراحي شده است.

 چه کساني مخاطب «ماهي و گربه» هستند؟

- در حال حاضر اکثريت تماشاگران «ماهي و گربه» را قشر دانشجو تشکيل مي دهد. اين تماشاگران همان کساني هستند که خودم هم دوست داشتم کارم را ببينند، چون به آنان احساس نزديکي دارم و فکر مي کنم فيلمم برايشان جذاب باشد.

برخي منتقدان به شما خرده مي گيرند که پس از طراحي فرم تان بدون توجه به محتوا يک داستان فاقد جذابيت هاي لازم را انتخاب کرده ايد. در اين باره چه صحبتي داريد؟

-بله من ابتدا فرم را انتخاب کردم و بعد براي آن داستان طراحي کردم. در تاريخ مکتوب سينما هيچ وقت قانوني مبني بر اينکه فيلمساز حتما بايد نخست داستاني داشته باشد و بعد براي آن فرمي جست و جو کند، نداشته ايم. اين مسيري که من براي «ماهي و گربه» طي کردم نيز مي تواند يک مسير صحيح باشد. من قبل از ساخت فيلم حتي در اين مورد هم انديشيدم که ما در هنرهاي ديگري غير از فيلمسازي، چطور از اين مسير عبور کرديم. در نقاشي و موسيقي هم از جايي به بعد اين اتفاق افتاد که در قدم اول به فرم فکر کنيم و محتوا و داستان، قدم بعدي مان باشد. در سينما به اين دليل که اين هنر نسبت به هنرهاي ديگر سن کمتري دارد هنوز در اين مرحله هستيم که فکر مي کنيم حتما يکي از دو عنصر فرم و محتوا بايد بر ديگري مقدم باشد، در حاليکه هيچ بايدي وجود ندارد. توجه کنيد در مواجهه با هنرهاي ديگر خيلي وقت است که ما ديگر از خودمان سوال نمي کنيم اول فرم وجود داشته و بعد محتوا يا اينکه حالت برعکس آن حاکم بوده است؟

ذهن مخاطب در مواجهه با هر فيلمي در پي مرتب کردن داستان است. در فيلم شما علاوه بر اينکه داستان، داستاني خطي نبود، فرم هم به شيوه درهمي پيش مي رفت. شايد به اين دليل است که برخي با «ماهي و گربه» ارتباط نگرفته اند.

-اصلا يکي از خصوصيات «ماهي و گربه» اين است که مخاطبش نمي تواند فرم و محتوا را به يک صورت خطي و مرتب در ذهنش بچيند. وقتي با يک روايت تو در تو طرف مي شويم، مخاطب پس از کمي دقت موفق مي شود روايت را به حالت خطي براي خودش در بياورد و من در «ماهي و گربه» همه تلاشم را به خرج دادم تا اين توانايي از ذهن گرفته شود و تغيير پرسپکتيو در زمان طوري اتفاق بيفتد که بشود آن را در يک گردش بي نهايت از يک نقطه ابتدا به انتها و از انتها به ابتدا ديد.

براي ساخت «ماهي و گربه» از چه فيلم هايي تأثير گرفتيد؟

-از خيلي فيلم ها. از فيلم «طناب» هيچکاک گرفته تا «تايم کد» مايک فيکيس، «فيل» گاس ون سنت يا آثار اسلشري مثل «تپه ها چشم دارند». حتي يک نمونه ژاپني مثل «افسانه دو خواهر». از فيلم «9زندگي» وردريگو گارسيا هم مي توانم اسم ببرم. در کل فيلم هاي زيادي وجود دارند که فيلم من تحت تأثير آنهاست. در مواردي اين تأثيرپذيري ها آگاهانه بوده و در مواردي ناخودآگاه. همچنين ديالوگ ها، کاراکترها يا پلان هايي وجود داشته که من تعمدا خواسته ام مخاطب با تماشاي آنها به ياد يک اثر خارجي بيفتد، چون مي خواهم تأکيد کنم «ماهي و گربه» تنها فيلمي نيست که در تاريخ سينما به اين شيوه ساخته شده باشد.

اين امکان وجود داشت که فرم مورد استفاده شما در «ماهي و گربه» يک داستان ديگر را تعريف کند؟ هر داستاني غير از يک داستان ژانر وحشت.

-بله ممکن بود. يکي از خاصيت هاي فرم همين است که مثل ماکت عمل مي کند و داستان ها و ايده هاي مختلفي مي تواند در آن ريخته شود. اگر فرم داستاني که از آخر به اول تعريف مي شود را در نظر بگيريد. فيلم هاي «پنج ضرب در دو» يا «بازگشت ناپذير» از فيلم هايي هستند که با همين ايده فرمي کار کرده اند. به جاي داستان «ماهي و گربه» مي توان داستاني را در اين فرم گنجاند که در جنگ مي گذرد يا حتي در يک بيمارستان.

شما در فيلم تان فکر مي کنم براي اولين بار در سينماي ايران دژاوو را مطرح کرده ايد.

-بله. ايده مرکزي يکي از سکانس هاي اصلي فيلم همان دژاوو است که در دقيقه 30 فيلم طراحي شده است و دارد جهان کلي فيلم را توضيح مي دهد. اين ايده که شمل تصويري را همين الان و در زندگي واقعي تان مي بينيد که به نظرتان تکراري مي آيد، همان مبناي کلي فيلم است که در سکانسي با بازي دختري با چشماني دو رنگ، مطرح مي شود.

 و حرف آخر؟

-فيلم هايي از اين دست احتياج به يک پخش داخلي دارند و نبايد نقش پخش کننده را ناديد گرفت چون باعث ديده شدن فيلم در بازار جهاني مي شود. به همين دليل از پخش کننده بين المللي فيلمم تشکر کنم.

JoomShaper